کتاب نایاب,خرید کتاب,فروش کتاب - كتاب ياسمينا رضا

کتاب نایاب,خرید کتاب,فروش کتاب

خرید کتاب,فروش کتاب,کتاب نایاب,کتاب قدیمی,کتاب کم یاب,مجلات قدیمی

زندگي نامه یاسمینا رضا نمايشنامه نويس فرانسوي

نمايشنامه نويس فرانسوي

یاسمینا رضا در سال ۱۹۵۹ میلادی در پاریس متولد شد. پدرش مهندس ایرانی و مادرش نوازنده ویلن و مجارستانی است. بعد از به اجرا درآمدن نمایشنامه ”هنر“ در سال ١٩٩٤ او به شهرت جهانی دست یافت. رضا برجسته ترین نمایشنامه نویسی است که آثارش بیش از تمام نمایشنامه نویسان معاصر دیگر به روی صحنه رفته اند. همزمان با نمایشنامه نویسی او از اوخر سال‌های ۹۰ میلادی نوشتن رمان را آغاز کرد. دو اثر آخرین او ”یک تردید“ و ”آدام‌هابربرگ“ در فرانسه و آلمان شهرت بسیاری یافتند. یاسمینا رضا در ابتدا به تحصیل در رشته‌های جامعه شناسی و تئاتر پرداخت. سپس به عنوان هنرپیشه تئاتر در سالن‌های مختلف تئاتر پاریس مشغول بکار شد. در سال ۱۹۸۷ چاپ نمایشنامه اش به نام ”گفتگوهای بعد از یک مراسم خاکسپاری“ منجر به کسب شهرتی زیاد برای او در فرانسه گشت و نامش را در تمام محافل ادبی مطرح کرد. به دنبال آن جایزه ادبی معروف مولیر فرانسه به مناسبت این نمایشنامه و همینطور اثر بعدی اش به نام ”سفر زمستانی“ به وی اعطا شد. یاسمینا رضا موفقیت اصلی را با نمایشنامه ”هنر“ بدست آورد. اثری که در بسیاری از کشورهای جهان به اجرا درآمد و به ٤٠ زیان مختلف ترجمه شد. تنها در آلمان این نمایشنامه در ۱۰۰ سالن تئاتر به روی صحنه رفت. آخرین نمایشنامه رضا به نام ”یک قطعه اسپانیایی“ در بهار سال آینده در سالن تئاتر معروف شهر‌هامبورگ آلمان بازی خواهد شد. رمان‌های او ”پیانو دستی“ در سال ۱۹۹۷، ”یک تردید“ در سال ۱۹۹۹ و ”آدام‌هابربرگ“ در سال ۲۰۰۳ نوشته شدند. در حال حاضر یاسمینا رضا با همسر و دو فرزندش در پاریس زندگی می‌کند.
* * *
آلمان اولین کشور بیگانه ای بود که درهای اش را بر روی تئاتر من گشود. اولین نمایشنامه من " گفت و گوهای پس از مراسم تدفین» فقط یک سال پس از اجرای آن در فرانسه، این جا در برلین در تئاتر شلوس پارک اجرا شد.
آن چه من از آن زمان تاکنون نوشته ام در پرتو کار کارگزارانم، ناشرانم و مترجمان من در کشور شما به شیوه در خوری منتشر شده است، و من از این فرصت برای گرامی داشت شادروان اویژن هلمه استفاده می کنم.
پس امروزعصر گرفتن این جایزه مایه شادی و امتیاز بزرگی است و من به این خاطر از بزرگواری همه دست اندرکاران برای اعطای این جایزه تشکر می کنم.
تااین جا همه چیز بدون مشکل بود، تا این که پیغام دریافت کردم: یاسمینای عزیز، آیا شما می توانید سخنرانی تان را تا این تاریخ برای ما بفرستید؟
سخنرانی تان را.
پس از شوک اولیه چنین به نظرم آمد که گویی پیچیده ترین بخش این جلمه کلمه سخنرانی نیست، بلکه [سخنرانی] شما است. گویی در جایی ناشناخته برای من پیامی واجب در پرده مانده است.
بنابراین جست و جو کردم. قطع نظر از ابراز قدردانی ام، من هیچ پیام واجبی نداشتم. بدون سرپناه فیگورها و نوشتن، نویسنده بی دفاع و بی پناه است، فقط محکوم به خرد است، آنهم در جایی که او از سعادت زندگی در جهانِ گستاخی و تضادها برخوردار است. و بدین سان من این تمنا را حس کردم افکارم را به شیوه مرسوم بیان نکنم، بلکه برای شما پاره ای از بریده های یک متن را بخوانم که همین اواخر در فرانسه چاپ شده، و حدیثِ نفس است.
" من بر هیچ زبانی، نه زبان پدرانم، نه مادرانم، نه نیاکانم تسلط ندارم. من نه زمین را می شناسم نه درخت را، نه هیچ تکه زمینی مال من بوده، نه می توانم بگویم من از آن جا و این جا می آیم. هیچ تکه زمینی نیست که برای آن احساس دلتنگی شدید کودکانه کنم، هیچ زمینی نیست که بتوانم در آن باره بنویسم من از آن جا هستم. من نمی دانم کدام افشره مرا جان داده است. نه واژه وطن وجود دارد نه واژه مهاجرت، هرچند بر این گمانم که با این واژه آشنایم اما این گمان اشتباه است. من نه با موسیقی مبدا آشنا هستم، نه با اشعار کودکان و لالایی برای نوزادان؛ وقتی بچه های من کوچک بودند برای آن ها در یک زبان من درآوردی لالایی می گفتم.
پدر من خود نمی دانست بگوید از کدام تبار است؛ از تاشکند یا سمرقند، که او هیچ وقت ندیده بود؛ از مسکو، که در آن به دنیا آمده بود؛ از آلمان، آن جا که او نخستین زبان بیگانه اش را آموخت، که بعد فراموش کرد؛ از هیچ محلی، که او ممکن نبود از آن حرف زده باشد و از آن نشانی هایی حفظ کرده باشد مگر بر بدنش، در چشمانش و در یک نوع خاص از خشونت. من شهر مادرم را دیده ام، من زبان مادرم را شنیده ام، سرزمینی وجود دارد که مجارستان نام دارد و سرزمین او بود، سرزمینی که او از آن برای من هیچ حکایتی نگفته است و سرزمین من نیست. من نه می توانم به سان مادرم میز را بچینیم، مادرم هیچ وقت میز را نچیده است، نه می توانم مثل مادران کنم و آن چه آن ها از سنت مادران شان فرا گرفته اند، نه می توانم شمع ها را روشن کنم، نه می توانم عید را جشن بگیرم، نه می توانم تاریخ خلق مان را تعریف کنم، حتا نمی دانم قومی دارم یا ندارم.
من اسامی مناطق فرانسوی را دوست دارم، نام هایی مانند کروس، وندی، هاوا- مارنه، فرانسه- کمت و نام های دیگر را دوست دارم، املاک سلطنتی، اسامی تاریخی که مرا حذف می کنند. من خانه و کاشانه ندارم، هرازگاهی خواب یک خانه را می بینم، خانه ای برای تعطیلات نه، بلکه خواب خانه ای که می توانست مرا در خود بپوشاند. من آسایش و خوشی را نمی خواهم، بلکه سختی و جدیت را. من از یک سرپناه خواب می بینم. و تپه ها و جنگل ها را برای گشت و گذار می خواهم. این آن چیزی است که فرانسه همیشه بوده، اسامی محل ها و مناطق، پناهگاه های غیرقاب دسترس، گورستان های نسل ها.
من نه ریشه دارم، نه هیچ خاکی بر ذهن من نقش بسته است، نه تباری دارم. در روزنامه ها کلماتی مانند فارس، روس، یهودی، مجار می خوانم، و از این کلمات استفاده می کنم.
من هیچ چیزی را نمی توانم از کودکی برگیرم. دیر یا زود همه نویسندگان به کودکی شان باز می گردند. من به هیچ جا برنمی گردم، جایی هم ندارم که قرار باشد برگردم.
در سال ١۹٨۷ دیدیر با فاصله زیاد و فقط با یک دوربین از نمایش «گفت و گوهای پس از مراسم تدفین» فیلم گرفت. من دیگر نمی دانم چرا ما این کار را کردیم. آن چه برای دیگران بدیهی بود برای من نبود. من باور نمی کردم باید یک نمایش را آرشیو کرد( چه واژه هولناکی). چند ماه بعد نوار فیلم را نگاه کردم، فقط اول فیلم را، دقایق اول را، تا این که فیگورها شروع به آمدن و رفتن کردند. نه می شد زیاد چیزی را تشخیص داد، نه جزئیات چهره ها دیده می شد، اما صدا شنیده می شد، نمی خواهم بگویم کلمات، نمی خواهم بگویم بازیگران بر روی صحنه، همهمه ای از صدای پا بر روی این کفِ چوبی که هنوز من متوجه آن نشده بودم و به هرجهت حاوی روح نمایشنامه بود، فاصله، فراموشی، و آن هم در ارتعاشات صوتی ناهمگون. این صدای پاهایی که من هیچ وقت دوباره در زندگی واقعی ام نخواهم شنید، در من گرانجانی عمیق و غیرقابل توصیفی برانگیخت، میان گذشته و آینده، و من نتوانستم نوار را تا آخر ببینم، آن را هرگز دیگر تماشا نکردم. آیا این همان گرانجانی نبود که مردمی که دوباره با کودکی خود روبرو می شوند به آن مبتلا می شوند؟
هرازگاهی من به سفر کوتاه خود با مادرم به بوداپست فکر می کنم. بازگشت به شهرش، به کشورش، تو گویی نه شهر زادگاه وجود دارد نه وطنی؛ سفری سراسر آرام بخش، گویی آن واژه هایی که من برای شان چنین معنای سنگین و کهنی قائل هستم –دلیلش را نپرسید، چیزی غیر از صور خیال ادبی نبودند. این اواخر کسی به من گفت مکان مشخصی را دوست دارد، چون کشورش می باشد. مردمی که می توانند "سرزمین من" بگویند اغلب از یک ده، یک گوشه حرف می زنند زیرا مراد از سرزمین درواقع همیشه یک ده، یک گوشه، یک زادگاه، یک لکه نه چندان بزرگ است. چه تفاوتی است میان مردمانی که کُنج شان را دارند و آنانی که ندارند؟ پس یک مکان، یک زادوبوم و ریشه چه فایده ای دارد؟
هیچ گاه مزار یا محلی برای مردگان[من] وجود نداشته است. یک خواهرم در جوانی درگذشت، من نمی دانم قبرش کجااست. خانواده مادری ام در جایی در نیویورک سوزانده و خاکستر شدند، مادرم نمی داند کجااست. پدرم و والدین وی را قبل از مرگ اش به شهر آوردم، تا مجبور نشوم او را در شن های حومه ها، در آن سوی شاهراه کمربندی در گوشه یک گورستان غیریهودی به خاک سپارم، همان جایی که او قبلا برادرش را به خاک سپرده بود، برادری که نمی دانم از کجا نزد خود آورده بود.. و یک روز در خیابان وقتی من از بیماری اش خبردار شدم، و چون هم می دانستم که او همان چه را که فکر می کند با صدای بلند می گوید، از او پرسیدم می خواهی بعد از مرگت به شیوه مذهبی دفن شوی؟ او سر جایش ایستاد تا با برافروختگی بگوید قطعا! این چه سئوالی است! گفتم اما مادربزرگ هم در قبرستان یهودیان دفن نشده است، و او پاسخ داد: خوب که چی! اشتباه بود!
حالا من می دانم او کجااست، پدرش، مادرش و برادرش[کجا هستند]، آن ها در بخش یهودی قبرستان مونتپارنیس هستند، آن جا ما به گونه شگفتی سه قطعه نصیب مان شد، اما این بخش کاملا جدیدی است؛ اجسادی آن جا از سر تصادف و بدون هیچ ارتباطی، بی هیچ سابقه ای آرمیده اند. من این را چونان صعوداجتماعی احساس می کنم، که آن ها حالا آن جا مدفون هستند، در قلب پاریس، در کنار اهالی معروف فرهنگ فرانسه به سان نوخواستگانی میان مرده ها."


برچسب‌ها: زندگي نامه ياسمينا رضا, كتاب ياسمينا رضا, درباره ياسمينا رضا, خريد كتاب ياسمينا رضا
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 13:20  توسط www.karaketab.com  | 

درباره ياسمينا رضا و آثارش

روری بر‌ ادبیات نمایشی یاسمینا رضا در ایران
برداشتن نقاب از چهره انسان امروز
"یاسمینا رضا" از اوایل دهه 80 شمسی در ایران مطرح شده است، در این سال دو ترجمه از نمایشنامه"هنر" یكی با برگردان داریوش مودبیان و دیگری با برگردان بهمن كیارستمی روانه بازار كتاب شد و هر دو نیز به صحنه آمد. ترجمه اول توسط داود رشیدی و ترجمه دوم توسط پارسا پیروزفر انجام شد.
"یاسمینا رضا" از اوایل دهه 80 شمسی در ایران مطرح شده است، در این سال دو ترجمه از نمایشنامه"هنر" یكی با برگردان داریوش مودبیان و دیگری با برگردان بهمن كیارستمی روانه بازار كتاب شد و هر دو نیز به صحنه آمد. ترجمه اول توسط داود رشیدی و ترجمه دوم توسط پارسا پیروزفر انجام شد.
نمایشنامه"هنر" تا امروز مشهورترین اثر یاسمینا رضا بوده كه به بیش از 40 زبان زنده دنیا ترجمه و در كشورهای مختلف اجرای عمومی شده است.
این روزها در تالار سایه نمایشنامه دیگری از رضا به نام"خدای كشتار" و به كارگردانی علیرضا كوشك‌جلالی اجرا می‌شود. نمایشنامه‌ای كه در یكی دو سال اخیر در اكثر نقاط دنیا به صحنه آمده است و در ایران ‌نیز در یك زمان محدود، سه ترجمه از آن آماده عرضه در صحنه شده است. علاوه بر كوشك‌جلالی، مائده طهماسبی و ایرج زهری نیز این متن را با هدف اجرای‌ عمومی ترجمه كرده‌اند. طهماسبی از اجرای این ترجمه انصراف داد، اما زهری همچنان در صدد است تا نگاه خود به این متن را در صحنه آشكار كند.

یاسمینا رضا در یك نگاه
از نوع اسم مشخص است كه این شخصیت باید یك ریشه شرقی داشته باشد. یاسمینا رضا متولد سال 1959 در پاریس است اما مادرش نوازنده ویولون و مجاری و پدرش یك ایرانی و بازرگان است. پدر رضا تبار ایرانی و یهودی دارد كه پس از مهاجرت پدربزرگش، در روسیه به دنیا آمده و از آن جا در زمان جنگ جهانی به پاریس مهاجرت كرده‌اند.
در هشت سالگی شعری با مضمون مرگ می‌نویسد كه برنده جایزه‌ای هم می‌شود تا این كه در جوانی به دانشگاه نانتر فرانسه می‌رود تا در رشته جامعه‌شناسی و مطالعات تئاتر تحصیل كند. سپس برای آن كه به طور عملی با مقوله تئاتر آشنا شود در مدرسه هنرهای نمایشی ژاك دو‌كك تحصیلات خود را ادامه می‌دهد. او پس از آن در نمایشنامه‌های زیادی از نویسندگان كلاسیك و مدرن بازی كرد.
‌وی در سال 1987 اولین نمایشنامه‌اش را منتشر كرد و در كنار آن به نوشتن رمان و فیلمنامه هم پرداخت.

گفت‌وگوهای پس از یك خاكسپاری
نمایشنامه"گفت‌وگوهای پس از یك خاكسپاری" اولین نمایشنامه رضا است كه برنده جایزه مولیر نیز شد. در این نمایشنامه ارتباط آدم‌ها پس از خاكسپاری پدر‌ خانواده در كنار مهیا شدن یك غذای جمعی به نمایش درمی‌آید. افراد این خانواده با آن كه سوگوار پدر از دست رفته خود هستند، در كنار یك قابلمه گرد آمده‌اند تا با تمیز كردن سبزیجات و شستن گوشت، ‌آبگوشتی لذیذ را برای خوردن آماده كنند. در این فضای پر از تنش و عصبی،‌ آدم‌ها به مجادله و دفاع از خود می‌پردازند. به طور مختصر می‌توان گفت كه در این متن روابط جنسی و مرگ در هم ادغام می‌شود تا محتوای هستی بررسی شود.
یك منتقد درباره این نمایشنامه می‌نویسد:«یخ، فلفل تند،‌ نوستالژی و خطر مسمومیت مسلماً بخشی از مواد لازم برای تهیه گفت‌وگوهاست. كمی طنز خشك و سیاه و مقدار زیادی تنش عصبی به آن اضافه كنید؛ معجونی به دست خواهد آمد كه هر چند از نظر غنا به پای هنر نمی‌رسد، اما پرزهای چشایی شما را از سوزشی لذت‌بخش مستفیظ خواهد كرد. یاسمینا رضا در این نمایشنامه می‌خواهد به ما بگوید كه تحمل مرگ آدمی ناخواستنی كه در عین حال خواستنی است،‌ چگونه چیزی می‌تواند باشد و به عقیده من او موفق شده است.»(1)
این متن توسط فتاح محمدی ترجمه شده و آن را نشر هزاره سوم(زنجان، 1382) منتشر كرده است.
هنر
"هنر" باعث شهرت جهانی یاسمینا رضا شد. این متن برای اولین بار در 1994 میلادی در فرانسه اجرا شد و ضمن كسب جایزه مولیر به موفقیت‌های دامنه‌داری در سطح دنیا دست پیدا كرد و جوایزی مانند ایوینگ استاندارد، لارنس اولویه، فانی و تونی را صاحب شد. این متن در كشورهای آمریكا، انگلیس، آلمان، روسیه، آفریقای جنوبی، اسكاندیناوی و ایران به صحنه آمد.
"هنر" نبرد بین سنت و مدرنیته را به نمایش می‌گذارد. مردی كه به هنر كلاسیك اعتقاد دارد و در مقابل، دوستش به هنر مدرن پای‌بندی و اصالت درونی خود را نشان می‌دهد. این دو بر سر یك تابلو كه كاملاً سفید است، مجادله لفظی می‌كنند.
"مارك" تفكر منطقی دارد و به آثار قاعده‌مند كلاسیك بها می‌دهد. در مقابل"سرژ" ذهنیت مدرن دارد و از تابلوی تماماً سفید خود دفاع می‌كند. دیالوگ‌ها در هنر منقطع، مرتبط و تاثیرگذار است و از جنبه‌های طنز برخوردار است و به دلیل كنش و واكنش‌های دلچسب، خواننده آن را مانند یك داستان دراماتیك به راحتی می‌خواند.
یاسمینا رضا در این باره معتقد است:«نمایشنامه هنر با آن كه بامزه و خنده‌دار است، در عین حال محزون و تراژیك هم هست. من روابط انسان‌ها در"هنر" را به اندازه عشق، شكننده می‌دانم.»
داود رشیدی این متن را‌ پاییز امسال در قالب تله تئاتر از شبكه 4 پخش كرد و در آن خودش به همراه سعید پورصمیمی و فرهاد آئیش بازی می‌كردند. این نمایش ماجرای سه دوست قدیمی به نام‌های ایوان، سرژ و مارك را روایت می‌كند كه با خرید یك تابلوی نقاشی دچار ماجراهایی می‌شوند.
گونتر گراس درباره این نویسنده نوظهور معتقد است:«یاسمینا رضا نویسنده‌ای است كه به معنای واقعی كلمه مد شده‌ و حرفی برای گفتن دارد، حرفی تازه. برداشتی كه از هنر‌ دارد شاید هرگز تكرار نشود.»(2)
سكه اقبال این خانم درست از روزی‌ خورد كه در 1994 نمایشنامه"هنر" اجرا شد. نمایشنامه‌ای كه در نگاه اول به پوچ انگاری برمی‌گشت، اما پر بود از تهی بودن‌ها.
شون كانری، شیفته این نمایش شد. دوست داشت بر اساس آن فیلمی بسازد، اما یاسمینا هر قدر با خودش كلنجار رفت، رضایت نداد و بالاخره گفت:«دوست نداشتم، برای این كه فیلم مثل بمب می‌تركید. شون را دوست دارم، بازی‌اش را هم، اما آن وقت تمام اجراها نقش بر آب می‌شد و دیگر نمایشنامه‌ای وجود نداشت.»(3)
زندگی ضرب در سه
نمایشنامه"زندگی ضرب در سه" یكی دیگر از نمایشنامه‌های فوق‌العاده یاسمینا رضا است كه در سال 2000 نوشته شده. این متن روایتی است از زندگی دو خانواده در 3 اپیزود كه هر بار مخاطب همان روایت را از زاویه تازه‌ای می‌بیند. در اپیزود اول، یك رابطه ساده و معمولی از زندگی به نمایش در می‌آید. در اپیزود دوم تنش و درگیری‌ها میان آن‌ها به وقوع می‌پیوندد و سرآخر در اپیزود سوم،‌با چهره گرم و صمیمی و حتی مهربان آن‌ها روبه‌رو می‌شویم كه گویا تنها زندگی روی خوش به آن‌ها نشان می‌دهد.
این متن نیز توسط فتاح محمدی ترجمه شده و در كشورمان در سال 84 توسط یك گروه غیر حرفه‌ای در برنامه نمایشنامه‌خوانی فرهنگسرای نیاوران روخوانی شده است. در این نمایشنامه به مسائل پیش پا افتاده زندگی با نگاهی عمیق پرداخته می شود. این پیش پا افتادگی تا آن حد است كه در زندگی معمولی كسی به آن ذره‌ای توجه نشان نمی‌دهد. مثلاً بچه‌ای یك تكه سیب می‌خواهد و كمی بعد، یك سیب كامل می‌خواهد و لحظه‌ای بعد، یك بیسكوئیت و این موضوع همچنان به طرز كشداری تا بی‌نهایت پیش می‌رود. در این فضا آدم‌ها خونسرد هستند و از سه منظر به آن‌ها نگاه می‌شود تا ابعاد شخصیتی‌شان برجسته‌تر شود.

نمایشنامه‌ها و نوشته‌های دیگر
یاسمینا رضا آدم عجیبی است و علاوه بر نمایشنامه، در رمان‌نویسی و فیلمنامه‌نویسی هم دست بلندی دارد. او مجموعه داستان‌های اتوبیوگرافی‌ خود را با نام"چكش كلاویر" و رمان‌های"اندوه ژرف"، "آدم‌ها در برگ‌ و سپیده‌دم"، "عصر یا شب"(رمان ـ خاطرات سیاسی درباره سارگوزی، رئیس جمهور فعلی فرانسه) را نوشته است.
نمایشنامه"گذر زمستان" در سال 1989 یكی دیگر از متن‌های نمایشی رضا است كه در سال 1990 برنده جایزه مولیر شد. پیش از آن نیز او توانست یك اقتباس از"مسخ" كافكا را كه توسط استیون بركوف در آلمان تنظیم شده بود، ‌‌برای رومن پولانسكی به فرانسه ترجمه كند كه این متن هم كاندیدای دریافت جایزه مولیر برای بهترین ترجمه شد.
او در این سال‌ها فیلمنامه‌هایی به نام"تا فردا"، "تا شب" و"جیم مود نمی‌تواند كمك كند" را نوشته ‌و در برخی از فیلم‌هایی كه همسرش"دیوید مارتینی" كارگردانی می‌كند، بازی كرده است.
رضا خود را یك نویسنده شهودی و حسی می‌داند كه با تسلط بر واژه‌ها و ضرباهنگ و با احساس رهایی می‌نویسد.او در صدد است كه عمیق‌ترین وقایع را به سادگی بیان كند و كاملاً از كلیشه و تكرار پرهیز می‌كند.
او با رمان"چكش كلاویر" به عنوان نویسنده ادبی مطرح شد كه این رمان از ماجراهایی كاملاً واقعی در رابطه با خود او، پدرش و فرزندانش نشات گرفته است.
در رمان‌نویسی او را متاثر از آلبر كامو و رمان"بیگانه"، "در اندوه ژرف" و"چكش كلاویر" دانسته‌اند و در نمایشنامه‌نویسی به ویژه آثار اولیه‌اش‌ را متاثر از چخوف دانسته‌اند و البته در"هنر" او را با بكت(در انتظار گودو) مقایسه می‌كنند كه هر دو عجیب و غیر منتظره و كاملاً نو متن‌های خود را نوشته‌اند.

خدای كشتار
"خدای كشتار" آخرین متن نمایشی اوست كه این روزها در دنیا سر و صدا به پا كرده است. در این متن یاسمینا رضا علیه تظاهر به روشنفكری و ریاكاری‌های روزمره می‌نویسد و در آن خشم، نفرت و طنز را به نمایش می‌گذارد.
در این كمدی سیاه سعی بر آن است تا نقاب انسان امروزی كه با آداب و رفتار بورژوایی آمیخته شده، كنار زده شود و درون وی مورد كنكاش قرار گیرد.
این نمایشنامه چهار شخصیت دارد كه درباره دو پسربچه 11 ساله به نام‌های"فردیناند" و"برونو" است. این دو در مدرسه درگیر شده‌اند و فردیناد با چماق دو تا از دندان‌های برونو را شكسته است. حالا والدین این دو بچه با یكدیگر ملاقات می‌كنند تا مسئله را حل و فصل كنند. با آن كه از آغاز تلاش می‌كنند تا مودبانه رفتار كنند اما به مرور گفت‌وگوهایشان به موقعیتی غیر منطقی و طنز منجر می‌شود. زیبایی این كار هم در این جاست كه افراد به ظاهر متمدن، دچار رفتارهای غیرمتمدنانه می‌شوند، پارادوكسی كه حقیقت در لفافه پیچانده شده را آشكار می‌كند تا همه با آگاهی در مواجه با منش درونی دیگران دچار تعجب و شگفتی نشوند.


برچسب‌ها: كتاب ياسمينا رضا, خريد كتاب ياسمينا رضا, معرفي آثار ياسمينا رضا, نمايشنامه هاي ياسمينا رضا
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 12:41  توسط www.karaketab.com  |