کتاب نایاب,خرید کتاب,فروش کتاب - کتاب جاودانگی میلان کوندرا

کتاب نایاب,خرید کتاب,فروش کتاب

خرید کتاب,فروش کتاب,کتاب نایاب,کتاب قدیمی,کتاب کم یاب,مجلات قدیمی

نگاهی به شوخی میلان کوندرا

* نگاهی به شوخی میلان کوندرا
 شوخی [Zert]. اولین رمان میلان کوندرا (1) (1929-    )، نویسنده چک که  بین سالهای 1962 و 1965 نگاشته شد و در 1967 انتشار یافت ـ  برای نویسنده­اش شهرت جهانی به همراه آورد. پس از اینکه در 1968 تانکهای روسی کشور چکوسلواکی را درهم کوبیدند، برای سالهای بعد، این رمان یگانه پیامی بود که توانست پدیده ازهم پاشیدن دنیای کمونیست را پیش­بینی کند. از اینرو، در آن سالها برداشتی بیش از حد سیاسی از آن به عمل آمد، اما با گذشت سالها روشن شد که ارزش خاص رمان بسیار فراتر از قلمرو محدود سیاست است.
لودویک یان (2)، که به دلیل شوخی ساده­ای از حزب و دانشگاه اخراج شده و مجبور شده است که شش سال تمام در معادن زغال­سنگ کار کند، پانزده سال بعد وقتی با هلنا زمانووا (3)، همسر رئیس سازمان حزبی دانشکده، روبرو می­شود، گمان می­کند فرصت انتقام را به چنگ آورده است و تصور می­کند عملی که در حد کینه خاموش­نشدنی­اش باشد این است که زن دشمن خود را به خیانت وادارد. بی­خبر از اینکه اصل ماجرا چیز دیگری است: لودویک آن زن را فریب می­دهد و در اختیار می­گیرد، اما به زودی خبردار می­شود که شوهر او، آن کمونیست وفادار و سختگیر، از چندی پیش به آدمی تجدیدنظر طلب تبدیل شده است و دیگر با زنش زندگی نمی­کند. اولین شکست لودویک در زندگی، سخت و به طور غیرقابل جبرانی دردناک بود. ولی دومین شکست او مضحک و بی­معنی است. وقتی که ستمدیده بود می­توانست بگوید: «من به بیرون از مسیر زندگیم پرتاپ شده­ام». زندگی او در آن روزها واقعیت داشت، اما در دنیای اشباحی که اکنون پرسه می­زند همین زندگی است که دور از هرمسیری، مفهوم خود را از دست می­دهد. شوخی به دلایل دیگری هم رمان مهمی است. زیرا لودویک که می­بیند نقشه انتقام او بر باد رفته است، یگانه کسی نیست که زندگیش به سخره گرفته می­شود. برای همه شخصیتهای رمان لحظه­ای پیش می­آید که باید از این تونل تاریک مسخره شدن عبور کنند. همه دنیا، به مسخره گرفته شده است. کوستکا (4) می­خواهد که ایمان مسیحی­اش را با کمونیسم آشتی دهد، اما هیچ نشانه تأییدی از بالا نمی­رسد: «خدای من، صدایت را بلندتر به گوش من برسان! در این هیاهوی صداهای درهم و برهم، به هیچ وجه صدایت را نمی­شنوم!» یاروسلاف (5)، دوست دوران نوجوانی لودویک، برای اینکه یاد آباء و اجدادی را از نو زنده کند، با رژیم همکاری می­کند، اما فرزند خودش به صورت خنده­داری به او خیانت می­کند. و اگر در این میان فقط لوسی از این سرنوشت برکنار می­ماند- لوسی موجودی نه­چندان واقعی است که در گورستانها پرسه می­زند تا برای تقدیم به محبوبش گل بدزدد- به این سبب است که او در دنیای دیگری زندگی می­کند. این دنیای دیگر در واقع بیرون از «تاریخ» است. زیرا شخصیتهای اصلی همه دستخوش این وسوسه­اند که روی صحنه تاریخ ظاهر شوند. در این چشم­انداز، رژیمهای کمونیستی که در شرق اروپا جایگیر شدند، کوشیدند که در این اوضاع تاریخ (یا پیشرفت یا مدرنیته) که انسان معاصر در سایه اطاعت از اوامر آن به سیارات دسترسی می­یافت، پیشقدم شوند. شاید به سبب همین توفان و غرق کشتی تاریخ  شخصیتهای شوخی ، که یکبار روی آینده قمار کرده و شکست خورده و مسخره شده­اند، به سوی گذشته­ای که برای همیشه مدفون شده بود برمی­گردند (رمان در روز جشن فولکلوریک «سواری شاهان» که زمان آن را کسی به یاد ندارد پایان می­گیرد). یاروسلاف به هنر عامیانه قدیم رومی­آورد، لودویک به سوی لوسی می­رود که تجسم عشقهای گذشته بی­تاریخ بشریت است. کوستکا به زمان گذشته انجیلی رو می­کند: جستجوی نشانه­های نامفهوم در گذشته و خم شدن به روی چشمه­های خشکیده! چنین است روح این رمان خارق­العاده./رضا سیدحسینی. فرهنگ آثار. سروش.
1.Milan Kundera 2.Ludvik Jahn 3.Helena
 كتاب نيوز

* در ستایش شوخی میلان کوندرا
میلان کوندرا رمان شوخی را در سال  ۱۹۶۲به عنوان اولین رمان خود نوشت رمان شوخی سر آغازی است بر عناصر اندیشه های او چون طنز وضعیت تاریخی ،جدال تن و روان!رمان در ۷بخش  خود از زبان یکی از شخصیت ها روایت می شود و در یک روانکاوی انسانی تاثیر شرایط اجتماعی بر انسا نها دیده می شود او می کوشد در خلال این روایت شوخی بزرگی با تاریخ را هم ترتیب دهد.درین نوشتار کوشیده شده تا  شوخی و خنده از دیدگاه باختین در یک جامعه بسته نگاه  شود .
هفت نکته در ستایش شوخی
یک:  همه داستان از یک شوخی شروع می شود :((خوشبینی تریاک توده هاست !جو سالم بوی گند حماقت می دهد !درورد بر تروتسکی)) لودویک  دانشجوی ۲۰ ساله ای است که کارت پستالی را با این یاد اشت برای دوست دخترش می فرستد . اوکه یک عضو جوان و مومن حزب است که  هرگز نمی داند که این یادداشت ساده که از روی شوخی نوشته شده است سرنوشت او را تغییر خواهد داد . لودویک بیچاره چند هفته بعد به کمیته مرکزی دعوت می شود. از او باز جویی می شود . جلسه ای ترتیب داده می شود و  او از حزب و دانشگاه اخراج می شود.
دو:  نیهیلیست از خنده حسابی خوشش می آید او به همه انسانهایی که رنج می برد می خندد:  فاجعه   زندگی لودویک  از همین از همین  نظر گاه است که شروع به شکل گیری می کند . پراگ شهری جدی است . ساعات کار فشرده ،جلسات پشت سرهم  حزبی  و اردوگاه های کاری دانشجویی. همه یک هدف دارند ،شوخی چقدر می تواند در چنین شرایطی  هولناک و غیر قابل بخشش باشد! در این شهر تنها یک صدا شنیده شود. صدایی رسا  مطمئن و نوید دهنده!هر صدایی جز این طنینی غیر مجاز است که شهر را از مسیر اصلی منحرف می کند.لودویک درکی ازاین ندارد که صدای شوخی لوس او می تواند  نگاه های خیره به جاده ای مستقیم را  به جایی دیگر پرتاب کند  که چگونه صدای خنده ناشی ازین شوخی دهن کجی است به ان صدای یگانه مقدس!
سه: باختین از کارناوال می گوید:(جشن های رسمی سده های میانه –جشن های کلیسا و دولت های فئودالی –مردم را از وضع وجود نمی کندند واین دومین زندگی را نمی افریدند . بر عکس به کاری جز تقدیس و تصدیق و تقویت نظام حاکم نمی پرداختند
بر خلاف جشن رسمی کارناوال  پیروزی نوعی رهایی گذرا از خقیقت مسلط و نظام حاکم و نابودی موقت مناسبات سلسله مراتبی امتیازها ،قواعد و محرمات بود
خنده کارناوالی شادی افرین و نشاط امیز است اما در عین حال تمسخر آمیز و نیش دار است (همزمان به نفی و اثبات ،به تدفین و احیا می پردازد).
چهار: کارناوال یک  جهان چند آوایی را ترسیم می کند :سنت کارناوال یک چیز را به ما یاد خواهد داد جهان را نبایداز یک نظرگاه رسمی و ایدئولوژیک نگریست . هیچ گفتمانی بر دیگری ارجحیت ندارد. صدای ریز ، خفه شده ،سرکوب شده به صحنه می ایند. صدای رسمی به حاشیه پناه می اورد. تن  ها  نیازها ارضاها به رقص در می ایند.” صدای یگانه مقدس” هراسناک می بیند که چگونه به عنوان یگانه مولف جامعه پس زده می شود.خنده همه جا صدای خنده است همه درگیر فروریختن و دوباره ساخته شده اند  امر ایستا فراموش شده است همه ما اشکال کج و معوج امیال سرکوب شده ایم که حالا به فریاد آمده اند
پنج: بینامتنیت آغاز می شود: شوخی  صدای سخن گو را به تمسخر می گیرد او را به عنوان و خالق متن  به هیچ می گیرد  به  یاد او می اورد که سخن های دیگری هم سخن هست به او حفره ها را نشان می دهد . مدلول استعلایی شکسه می شود . جهان تازه ای از دال های بی تصویر آغاز می شود و رویای یگانگی ، انسجام ،یکدستی، همه با همه،پیش به سوی یک هدف مشترک مخدوش می شود به سخره گرفته می شود.
شش: نشانه سرگشته می شوند:در جهان کارناوالی مدلول نهایی کشته می شود. نشانه بی آن که بدانند به چه ارجاع دارند در جهانی از تصاویر معلق اند. مرکز به لرزه در آمده است . صدای رسمی  منکسر و وحشت زده به هزاران تکه تقسیم شده است  تفکیک ها فاصله ها  طبقات  ایدئولوژی ها شکسته شده اند. شوخی به صحنه می آید تا هر لحظه  به ویران کند و ویران شود. شوخی به عنوان ساختاری نامتعین هر ساختار را به زانو در می اورد . امر غیر جدی به عنوان تنها امر جدی باقی می ماند.
هفت: بیچاره لودویک :چیز های از قبیل حزب ،خوشبینی و قرار و قانون ،درست است؟ایا اینها همان چیزهایی هستند که شما را به خنده  می اندازد ؟گفتم رفقا سعی کنید بفهمید من حتا یادم نمی آید آن را نوشته باشم حتما آن را با عجله نوشته ام فقط چند جمله بود یک شوخی!/ بهاره بیات / آدم برفی ها
**
* شوخی- میلان کوندرا
برخلاف تصور دیگران که شوخی را کتابی ضد استالینیسمتان نامیدند کوندرا می گوید:"خواهش می کنم مرا از استالینیسمتان معاف بفرمایید. شوخی یک داستان عاشقانه است ." جرقه اصلی کتاب را خواندن خبری درباره دستگیری دختری که گلهای گورستان را برای معشوقه خود می دزدیده اعلام می کند همان طور که خود کوندرا در مقدمه کتاب بیان می دارد:" کتاب یک رمان عاشقانه است دخترک گل دزد لوسی ، الهه غبار است و معشوقه اش لودویک مردی که شخصیت داستان است. کتاب در برگیرنده هفت فصل می باشد که برغم تمام تلاش ناشر برای حفظ امانت به ناچار مجبور شده است قسمتهای ازفصل چهار بخش پنج کتاب را بخاطر بی پروایی نویسنده در توصیف( به شخصه این را صحیح نمی دانیم و علاقه مندان می توانند این بخش حذف شده را در سایت خوابگرد به ترجمه خانم پری آزاد مطالعه .)بطور کامل حذف کرده است. شوخی حکایت سه روز است سه روزی که لودویک به زادگاهش بعد از گذشت پانزده سال باز می گردد و در این سالها که گذشته سعی می کرد تا خاطرات گذشته را فراموش کند اما با بازگشت به زادگاهش مورامیای زخم های کنه خاطرات دهان باز می کنند و خون تازه به همان شدت نفرت را در تنش به جریان می اندازد. حکایت عاشقانه ی داستان همرام است با نفرتی که سرآغازش شوخی زشت و کوچکی است که روی کارت پستال نوشته می شود و شوخی به شکلهای شگفت انگیزی تکثیر پیدا می کند. تنفر ، تردید و نا آرامی های اجتماعی-سیاسی که موجب می شود شخصیتهای کتاب در طول سالها درگیر شوخی هایی باشند که طبیعت با آنها می کند. لودویک بخاطر نوشتن آن شوخی بروی کارت پستال بواسطه هم حزبی هایش از حذب و دانشگاه اخراج می شود و علامت سلیب سیاه را به بازویش می نشانند. بمدت پنج سال در معدن کار می کند تا باکار در معدن و در کنار کارگران حس خویشتن خواهی درونش از بین برود. در طول محکومیت با لوسی در یکی از تعطیلاتش اشنا می شود به لوسی علاقه مند می شود زیرا او تابع شرایطش است و در ان شرایط مکانی و زمانی به محبت لوسی نیاز دارد، در واقع بهانه ای برای گذراندن ساعتهای سخت کار در معدن . دربخش دوم هلنا وارد داستان می شود زنی میان سال که ساختمان اعتقاداتش ویرانه شده است. ارتباطش با زمانک مردی که لباس های ومتعددی دارد تا هر ان لباسی مناسب با شرایط حاکم برتن کند. یاروسلاو دوست قدیمی و همبازی کودکی لودویک ، مردی خسته و متعجب از ریاکارهای که دیگران انجام می دهند و روبروی خود با پسری از نسل دیگر و زنی که دیگر برایش غریبه است مواجع می شود. کوستکا مردی که باور دارد اختلاف کمونیست ها و کلیسا دروغ است که هر دو برای حفظ منافع خود نه انچه دین(آرمان) می نامند. که ابزاری است برای رسیدن متعصبان خشک مذهب به اهادفشان، نه برای رهایی و آسایش مردم که اگر این هدف .الا که خواسته مسیح می باشد کمونیستها هم به دنبال برابری و حمایت از فقرا هستند. هیچ تفاوتی در نفس کارشان نیست اما اختلاف در جهت برابری و حمایت فقرا نیست اخلاف بر سر کسب قدرت است در هر فصل از کتاب شخصیت ها خودشان گذشته یشان را در ذهن خود مرور می کنند تا حالشان. افرادکتاب می کوشند تا به سراب آرامش خود در سایه تلافی کردن اتفاقاتی که دیگران باعث شداند تا بر سرشان بیاید هستند. نفرت آرام کردن این میل که وجودشان را از درون به تلاطم درآورده. داستان عاشقانه کوندرا زیر فشار نفرت ، از شوخی هایی نه خنده دار که تلخ و واقعیت هایی که در چهارچوب باورهای هیچ یک از شخصیتهای کتاب جای ندارد خورد می شود.
بی چکمه و بی کلاه 


برچسب‌ها: کتاب جاودانگی میلان کوندرا, درباره میلان کوندرا, شاهکارهای ادبیات روس, خرید کتاب آلکسی تولستوی
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 20:41  توسط www.karaketab.com  |